عشق آموخت مرا شکل دگر خندیدن

اين وبلاگ ، براي من يه وبلاگ شيرين و دوست داشتني بود با همين آدرس.اصلش مربوط مي شه به اسفند 1385 و فروردين و ارديبهشت و خرداد 1386 و اون موقع به دلايلي حذفش كردم.ولي الان بعضي از مطالبشو اينجا كپي مي كنم

موسیقی

      این بارمی خوام درموردموسیقی صحبت کنم.

      چندتا ازدوستان عزیزم (دربیرون ازنت)موسیقی رو حروم می دونن و ازش پرهیزمی کنن.منم که این وسط شدم کاسه ی داغ تراز آش و هی نظرافشانی می کنم درموردهرچیزی!

      خوب یه راست برم سراصل مطلب.

      اول نظرات خلاصه شده ی برخی ازبزرگان دراین باب:

      دکترعلی شریعتی موسیقی رو ازاین نظرکه ماداریم بررسی می کنیم ،بردونوع تقسیم می کنه:مثبت و منفی. و برای موسیقی منفی نام « غنا » روقائل می شه.معتقداست : «... سمفونی شوپن و موزاروباخ وبتهوون غنانیست،بتهوون مغنی نیست،سمفونی پنجم راوقتی که مردآهنین آلمان،بیسمارک،می شنود،اشک برگونه هایش می دودوباحالتی تأمل آمیزوعمیق عرفان گونه،می گوید :"دراین اثر،تمامی اسرارحیات و پیچ وخمهای ناپیدای روح آدمی وبازی شگفت تقدیررامی شنویم"،نمی توان،با "باباکرم"، "چرانمی رقصی؟" وسازو آواز شکوفه نوئی و موسیقی مردم سوسنی! وتصنیف های پوچ و متعفن کریم فکوری و غزلیات صوفیانه ی می و مطرب و اسافل اعضاءیار که بدبختی و ذلت و تخدیروتن به ضعف و لاابالی گری دادن و خیالات پرستی و تباهی یک جامعه راتکافومی کندیکی دانست،واثری راکه انسان راچنان شکوهمندوقوی نشان می دهدکه جبرزیر چنگال های نیرومندش زوزه می کشد،با تصنیف های گلهای رنگارنگی که باآواز مستانه می سرایدکه :

 من خاک کف پای سگ کوی همانم          

                                               کوخاک کف پای سگ کوی توباشد  

ازیک مقوله شمردودرباره ی هردویک حکم صادرکرد،چون هردو موسیقی است!»(1)ای کاش درحوصله تون بودتابیشتراز نظرات این عالم بزرگواربراتون بگم؛ولی بازدربخش منابع ارجاعتون می دم به این کتابش تا اگرمایل بودیدخودتون بخونید.

      آیةالله خامنه ای :«... من یک جمله به شمابگویم، آن چیزی که دراسلام حرام است،غناست،نه موسیقی،موسیقی هرآهنگ وصدایی است که از حنجره یا وسیله ای به یک شکل حساب شده بیرون می آید.اما آن چیزی که حرام است نوع خاصی از موسیقی ست که غناباشد.علت اینکه نظرها مختلف است ،این است که درمورد غنا ،ما آیات وروایات صریح که مشخص کندغنا چگونه چیزی ست،نداریم،لذااستنباط فقهی ازغنا متفاوت است.»(2)به اون دوستانم که دربالا ازشون یادکردم عرض می کنم :دیگه ایشون روکه قبول داریدو شاید حتی مرجع تقلیدتون ایشون باشن.خوب می بینیدکه ایشون هم موسیقی رو به طورکلی حرام نمی دونن.بازم برای اینکه بیشترازنظرات ایشون و همین طور نظرات برخی دیگرازبزرگان آگاه بشید ،اگرمایل بودیدبه منبعی که دربخش منابع خواهم گفت مراجعه کنید.

      خوب؛اما نظرات گرانبهای خودم!به نظرمن به طورکلی هرصدایی که ما درطبیعت می شنویم موسیقیه.چَه چَه بلبل و قناری و صدای جویباران موسیقیه.وحتی صدای خودمون موسیقیه.به تارهای صوتی که دارید توجه کنید.آیا دقیقاً به شکل سازنیستن؟چه فرقی با ساز دارن؟ فکرمی کنم ساختار گلوگاه و تارهای صوتی دقیقاً به شکل بدنه و شکم ساز و سیم ها یا تارهای سازها هستن.اصلاًشایداگر به تاریخ اولیه ی موسیقی رجوع کنیم ،الهام بخش سازندگان سازهای اولیه همین دستگاه صوتی انسان باشه.شمایی که می گید موسیقی و درنتیجه استفاده از آلاتش حروم هستن ، چه طور مجوز استفاده از دستگاه صوتی خودتون رو صادرکردید؟می شه اونو هم حروم دونست؟!آیا می شه صدای جویبارو بلبل و حتی گربه و سگ و بازم حتی افتادن تکه ای سنگ از پرتگاهی رونشنید؟ حتی خودشما به نوحه های مداحان گوش می کنید.خودتون شایدتا حدودی با موسیقی آشناباشید.گوش کنید: دقیقاً دارن نت های موسیقی رواجرامی کنن: سل    سی بمل    دو    ... .اگربخوایم ازموسیقی به معنای درست و کامل حذرکنیم ، دیگه حرف نبایدبزنیم.چون حتی اگر یه صدای بی معنی هم ازگلوخارج کنیم یکی ازنت های موسیقیه.برای اینکه ازموسیقی بتونیم پرهیزکنیم باید هم کربشیم و هم لال! آیا این رواست؟وآیا ممکنه؟

      اگه ازمن بپرسیداعتقاددارم که به طورکلی موسیقی ازیه جنبه به دونوع تقسیم می شه : باکلام و بی کلام.واگر کلام روهم همونطورکه گفتم موسیقی بدونیم،ازدیدگاه من فقط این جنبه ازموسیقیه که ممکنه درش گاهی اشکالی به وجودبیاد.یعنی اصلا هرچه که به نام غناخونده می شه،ازکلام بدوفاسدسرچشمه می گیره.پس هرموسیقی بی کلامی کاملاً پاکه.حالاچه تندچه آروم.وکلامی که روی موسیقی گذاشتن اگربدباشه به اون موسیقی می گن غنا.اگربدنباشه اون آهنگ کاملا پاکه و هیچ اشکالی نداره.منتهی شایددراین مورداشتباه می کنم و موسیقی بدون کلام هم می تونه گاهی غناباشه!دراین موردشک دارم.

      وبعدازاون؛مگه می شه اثرروحانی برخی از آهنگها رو برروح نادیده گرفت؟من حتی گاهی شک می کنم که آیا بهترنیست همراه باموسیقی نمازبخونم؟! یه بارکه توی یه مسجد ازنظرروحی نمازم چندان برام لذت بخش نبود،صدای موبایل یکی ازنمازگزاران دراومد.یه آهنگ قشنگ و ملایم که درتلویزیون هم گاهی پخش می شه.عجب احساس قشنگی به من داد!احساس کردم اوج گرفتم.تازه نمازم معناپیداکرد.و ای کاش اون نمازگزار دستش به موبایلش نمی رسید که خاموشش کنه و من بیچاره تالاپی پرت بشم پایین!دیدید که توی برنامه های تلویزیون وقتی می خوان یه شعرعرفانی رو زمزمه کنن ،در پس زمینه یه آهنگ آروم(حالا یا سنتی و یا پاپ)می ذارن؟وحتی شایدخودتون اذعان می کنیدکه اگراون آهنگ نباشه بیشتر صفایی که اون شعربه آدم تزریق می کنه ازبین می ره.

آیا حرام دانستن موسیقی ،حرام کردن حلال خدانیست؟

ومن شایدروزی براین اعتقاد ثابت شدم که هرچیزی درعالم هستی دوجنبه داره:مثبت و منفی.

 

 

 

منابع :

1-،فرهنگ لغات،دکترعلی شریعتی،انتشارات قلم،تهران،1376

2-جوانان ازدیدگاه بزرگان،تدوین جعفراردبیلی،انتشارات مؤسسه ی فرهنگی هنری بشیرعلم و ادب،تهران،1378

 

   + آنیتا ; ٤:٥۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()

بهشت و دوزخ

خوب ... اگه یادتون باشه قبلاً گفته بودم که دلیل آفرینش انسان و شاید دیگر موجودات هم مهربانی خدابود.خوب حالا چرا مهربانی خداوند باعث شد که بشر آفریده بشه؟مگه قراربود چی به بشر داده بشه؟پاسخ عده ای ممکنه بهشت باشه.اول یه چیزی رو روشن کنم.یه بار یکی از دوستان ازم پرسیده بود که مگه خوشی بهشت چه قدر می تونه ادامه پیداکنه؟بالاخره هر چه قدرهم که لم بدیم و دستمونو تادراز می کنیم به شاخه ی درخت برسه و میوه بچینیم و حوری ببینیم و ... یه روز خسته می شیم. مگه این چیزا چه قدر لذت بخش هستن؟اونقدر که تا بی نهایت هم اگه آدم ازشون بهرمند بشه خسته نشه؟

به نظر من جوابش اینه که اگه خداخداست و ما اعتقاد داریم که هر وعده ای که بده حق است و برهر کاری قادراست(الله علی کل شیءٍقدیر)پس می تونه کاری بکنه که هرگز خسته نشیم و پیوسته به شدت خوش باشیم.

بعد از این بحث یه مشکل پیش می یاد و اونم اینه که مگه نه اینکه زمان و مکان مختص این دنیاست و قبل و بعداز آفرینشِ عالم محسوسات ، زمان و مکان معنایی نداره؟پس چطور ممکنه بهشت و دوزخ در مکانهایی به تحقق بپیوندن؟به نظر من اگه کمی دقت کنیم در قرآن ،خیلی از آیات تمثیلی هستن.یعنی برای فهم ما حقیقت به شکل صریح گفته نشده ،بلکه تشبیه شده به چیزهایی که برای ما قابل فهم هستن.البته شاید نه همیشه و در همه ی آیات.

خوب؛حالا می رسیم به این سؤال :چرا مهربانی خدا باعث آفرینش بشر شد؟مگه قرار بود چه چیز مهمی به انسان داده بشه؟(ممکن نیست که قرار بوده باشه چیزی به خدا داده بشه ؛چون خداوند بی نیاز است.)

برای جواب از خودمون(انسان ها)شروع می کنم.

کسی که توانایی یا زیبایی ای داره ، دلش می خواد دیگران از اون باخبر باشن. دوست داره  علاقمندانی پیدا کنه.می خواد کشف بشه.شناخته بشه و همه به لیاقتش پی ببرن.پس توانایی هاشو نشون می ده.نیکویی هاشو متجلی می کنه. حالا اگه بین علاقمندانش کسی باشه که خودشم بهش علاقه داشته باشه و به عبارتی عاشقش باشه ، تحسین اون بیشتر از همه براش مهمه.درضمن تمام سعیش این می شه که بتونه با استفاده از توانایی هاش و زیبایی هاش اونو خوشحال و خوشبخت کنه و باعث لذتش باشه.

حالا برگردیم به موضوع خدا.خدا توانایی شگرفی داره در مورد عشق قرار گرفتن.چرا؟چون اونقدر زیبا ومهربان و نیکوست که بشه تا بی نهایت دوستش داشت و بهش عشق ورزید.خوب؛ خدا اومد دقیقاً موجودی رو خلق کرد که خودش هم عاشقش بود : انسان! و بعد زیبایی های خودشو جلوه گر کرد و انسان رو مورد نوازش و محبت خودش قرار داد تا بهش لذت ببخشه. و بزرگترین لذتی که می شه به کسی بخشید ، چیه؟ عشق ... و در نتیجه آرامش!

اگه یادتون باشه قبلا گفتم که دوزخ حسرتیه که انسان درنتیجه ی فزونی گرفتن فهمش بهش مبتلا می شه.گفته بودم که اگه درست متوجه فرمایشات آقای طالقانی شده باشم منظورشون این بود.(فرمایشاتشون دراین مورد در تفاسیرشون موجوده)حالا خودم فکر کردم چیزی باید به این اندیشه اضافه بشه.واون هم اینه که در نتیجه ی فهم بیشتر،بیشترین حسرتی که دوزخیان می خورن به چه دلیله؟

جواب من اینه که پس از این عالم هم فهم بهشتیان زیاد می شه و هم فهم دوزخیان.درنتیجه ی فهم، شناخت بیشتر خدااتفاق می افته؛ونتیجه ی شناخت خداوند،عشق به وجود می یاد؛هم دروجود دوزخیان و هم دروجودبهشتیان.(توی خودمون هم خیلی گفته می شه که مثلا فلانی در آتش عشق فلانی می سوزه و ... .)حالا چرا بهشتیان نمی سوزن و دوزخیان می سوزن؟چون اهل بهشت به وصال معشوق می رسن و دوزخیان تا همیشه از معشوق خوددورن و حتی دلشون به نگاهی از جانب معشوق گرم نیست.

حالا چه طور ممکنه که هر لحظه بر فهم و شناخت و درنتیجه عشقشون اضافه بشه؟پاسخ اینه که چون وجودخداوندبی نهایته ،شناختش هم تا بی نهایت می تونه باشه و هر لحظه بر عشقی که نسبت بهش حس می شه افزوده بشه.

درضمن به آیاتی که از قرآن آوردم زیاد اطمینان نکنید دقیقا همین الان از توی قرآن نیاوردمشون ؛از هرچی که تو ذهنم بود اینجا نوشتم.

 

 

 

 

 

 

   + آنیتا ; ٤:٤۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()

چرا خلیفة الله ؟

خوب؛چرابه بشر لقب خلیفةالله داده می شه؟

خلیفةالله =جانشین خداوند

قبل از اینکه انسان و ملائک و هرموجود دیگه ای به وجود بیاد فقط خداوند موجودبود(یکی بود غیراز خدا هیچکی نبود) تمام اختیارات مطلقاً برای خدابود.حتی وقتی ملائک آفریده شدند،هیچ اختیاری بهشون داده نشد.هر فرمانی که خدابهشون می داد رو بی بروبرگرد انجام می دادن؛ونمی تونستن کاری رو انجام ندن و یا انجام بدن مگر به اذن خدا.پس تمام تصمیم گیری ها دردست خداوندبود.وقتی انسان آفریده شد چیزی بهش تعلق گرفت که تا اون موقع غیر از خدا هیچ کس اونو دارا نبود.خداوند به انسان مقداری از اختیاری که ازبرای خودش بودرو داد.انسان به زمین آمد و شروع کردبه تصمیم گرفتن برای امور.البته در حدومرزی که خداوند براش تعیین کرده بود.حالا دیگه انسان درزمین به عنوان جانشین خدامنصوب شده بود وبرای مِلکی که به خداوند تعلق داشت تصمیم می گرفت.هنوز هم این وضعیت ادامه داره،ولی موندنی نیست.یعنی روزی این اختیارهم به خودخداوند رجوع داده می شه.آیه رو درست یادم نیست؛ولی اگه اشتباه نکنم چیزی بوددراین حدود:"الی الله ترجع الامور"="بازگشت امور به سوی خداوند است"

ووقتی خداوند این اختیارات رو از انسان بگیره دیگه انسان هیچ کاری نمی تونه انجام بده چون اختیارات ازش گرفته شدن و فرصتش تموم شده ودر اون زمانه که باید تسلیم امرالهی بشه!

   + آنیتا ; ٤:٢٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()

شیطان و سختی های دنیا ــ جهنم

شیطانی که ما هارو وسوسه می کنه؛ وهمین طور سختی های این دنیابه منزله ی پلّکانی هستن که اگه بتونیم ازشون درست عبور کنیم ،بالا می ریم.هرایستادنمون در برابر وسوسه ی شیطان برابره با پیمودن یه پله به سمت کمال.وصبر در برابر هر سختی هم مساویه با بالا رفتن از یه پله ؛ وشاید هم هرکدوم بنا بر سختی و ارزششون برابر باشه با چند پله.ومگه غیر از اینه که اگه پله نباشه نمی شه بالا رفت؟ پس اگه شیطان و وسوسه هم نباشه نمی شه به سمت کمال رفت.پس شیطان لازمه.

 

   ویه مورد دیگه هم جهنمیه که خدا ازش خیلی صحبت کرده.اگه درست منظورآیةالله طالقانی رو توی تفاسیرشون فهمیده باشم،منظوراز جهنم آتشی نیست که به صورت تمثیلی به کار برده می شه.اگه در بعضی از آیات قرآن دقیق بشیم،تو بعضی از آیه های مربوط به جهنم گفته شده که به صورت مداوم بر عذابشان می افزاییم(البته اگه درست باشه چیزی که یادم می یاداز این جور آیه های قرآن).مقصود از جهنم فهمیه که کفار و ... پیدا می کنن.تازه می فهمن که چه عشق و عظمتی رو از دست دادن.می فهمن که نزدیکی به چه موجود بی نهایت و بی همتا و نابی رو از دست دادن.وخدا کاری می کنه که این فهم و درک هر لحظه بیشتر بشه.واونها در آتش پشیمونی می سوزن.وحتی شاید در آتش عشق.عشقی که توی دنیا به سراغش نرفتن و حالا که دیگه دیره به واسطه ی درک و فهمی که خدا بهشون می ده بهش می رسن.وشاید منظور این هم باشه که تازه عمق گناه هایی که کردن رو بفهمن؛وبه عمق پستی و حقارت وجودشون(که خودشون باعثش هستن)پی می برن.در واقع شاید عذاب وجدان و پشیمونی که توی این دنیا بهمون دست می ده مثال کوچیکی بتونه باشه برای دوزخی که در اون دنیا برای بعضی وجودداره.

 

   + آنیتا ; ٤:۱۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()

لطافت انجیل و انذارهای قرآن

یه سالی یکی از بچه های کلاسمون دراومد که:"چه طور انجیل مسیحی ها این  قدر از لطافت و مهربونی حرف زده ولی قرآن ما پراز حرف های ترسناک و تهدیدآمیزه؟ اون موقع من پیش خودم این طور جواب دادم که شرایط قبل از آمدن حضرت مسیح (ع) خیلی نا جور بوده و مردم تصور می کردن خدا ظالمی خودخواهه که همش می  خواد بنده هاشو عذاب کنه. ومثلاً بادهای سوزانی که در کویر می فرسته نشونگر نفرت و ظلم و خودخواهی و بدیشه.عیسی (ع) مأمور شد که بیادو لطف و مهربونی و خوبی خدا رو به مردمان نشون بده.برای اینکه تصور بدو نادرستی که درمورد خدا دارن از بین بره.ولی بعدها به یه نتیجه ی دیگه هم رسیدم و اون این بود که حتی تهدیدهاو ترس هایی که در قرآن هست هم نشونگر لطف و مهربونی خداست.در ابعادی کوچکتر؛ مثل پدرو مادری که برای اینکه بچشون متضرر نشه تهدیدش می کنن به تنبیه که از ترسش پی اون کاری که براش خطرناکه، نره.واین تهدید به تنبیه همه از روی اینه که بچشونو دوست دارن. نه به دلیل بدبودنشون یا به این دلیل که می خوان قدرتشونو به رخ بکشن.چه بشارت های قرآن و چه انذارهاش همه از روی مهربونی و عشقیه که خدا نسبت به بنده هاش داره. 

   + آنیتا ; ٤:٠۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()

چرا آفرینش انسان و چرا اومدن انسان به دنیا ؟

به نام خدای عاشقِ ومعشوق

عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست

 

 

   روزی روزگاری یه سؤالم این بود که : کلا چرا انسان آفریده شد؟ مگه نه اینکه این زندگی بیشترش عذابه؟ خدا هم که خوبه و همیشه خوب و حق می خواد..پس آیا دراین مورد بد خواست؟ ویا شاید نیاز مند انسان بود؟وحتی نیازمند سایر انسانها؟ولی همه می دونیم که :"الله الصمد"و خدا دروغگو هم که نیست ...العیاذ بالله.

   بعد به این رسیدم : اول با مثال سعی می کنم توضیح بدم.اگر که آدمی پولدار ببینیم که به شدت توانگره ؛ ولی خیرش به هیچ کس نمی رسه و مالشو فقط برای خودش خرج می کنه ،  چی دربارش فکر می کنیم؟ مثلا می گیم پیش خودمون:"گدای خسیس کنس بخیل و ..."وخوب مگه اشتباه می گیم؟خوب حالا می رسیم به خدامون.خدا مهربونه.بی نهایت مهربون.ومی گن که مهربونیش بر تمام وجودش سره.یعنی اینکه از تمام ابعادش این یکی بُعدرو بیشتر داره.اقلکا  ًمن این طور فکر می کنم.وحالا ببینین عظمتش چه قدره؟که اون وقت مهربونیش از اون هم بیشتر باشه.اگه درست یادم باشه این طور شنیدم که:یک میلیارد (1000000000)ستاره در کهکشان شیری هست.وخوب ستاره ها رو هم که می دونین چه قدر بزرگ می تونن باشن؟از خورشید ما خیلی بزرگتر هم بعضیاشون هستن.حالا چند تا کهکشان داریم؟باز هم یک میلیارد(1000000000)کهکشان.فقط تعداد صفر هارو تماشا کنین!حالا؛فکر می کنین زمین ما ...تو چنین عظمتی ... اندازه ی یه نقطه باشه؟ وهرکدوم از ما چه طور؟وتازه این تمام عظمت خدا نیست.می دونیم که خدا بر انجام هر کاری قادره.یعنی قادره توی چشم به هم زدنی میلیونها برابراین رو هم بیافرینه.ومیلیاردها برابر. و ... .حالا بنا بر حکمتی این مقداررو کافی دونسته.وحالا تصور کنین این مهربونی بی نهایت چه قدر عظیم می تونه باشه.حالا تصور کنین که چنین مهربونی  نذاره هیچ موجودی ازش بهره مند بشه. فقط خودش و خودش.خوب چی در موردش فکر می کنیم؟انگار که اصلاًمهربون نباشه.چون دیگه به چه دردی می خوره؟(العیاذ بالله)   این موقع هست که به این فکر می کنیم که:خدا بااین شرایط  اساساًبرای چی نمی آفرید؟ درستش همین بود که بیافرینه. اصلاًمگه می شد نیافرینه؟

   خوب.حالا این خدای بی نهایت مهربون برای چی مارو به این دنیا آورد؟ اون که مارو انقدر دوست داره که اگه بتونیم روزی مقدارشو درک کنیم،از شوق خواهیم مرد!پس برای چی سختی کشیدن ما رو خواست؟ واگه قصدش از دادن سختی ها به ما پاک کردن ما بود،خوب برای چی خودش ما رو پاک نکرد و خواست آزارمون کنه تا پاک شیم؟ خوب پس ماجرا چی بوده؟ چرا؟ برای چی این طور سرنوشت رو رقم زده

   بعدش به این رسیدم : بازم سعی می کنم بامثال توضیح بدم . اگه به یه بچه هر چی که می  خواد رو بلا فاصله بدیم،اون بچه  چه جوربچه ای درمی یاد؟ به نظر من بیشتر از اون که از محبت سیراب بشه ، تبدیل به یه بچه ی لوس می شه که فکر می کنه به هر چی که می  خواد باید برسه . وبچه ای از آب در می یاد غیر قابل تحمل که کفر همه رو در می یاره. خوب حالاتصور کنین با همین بچه از ابتدای کاریه طور دیگه رفتار کنن.یعنی مثلاًهر چی رو که بهش علاقه داره با زحمت به دست بیاره.مثلاًبراش شرط کنن که اگه فلان اسباب بازی رو می خوای باید این کتاب رو تا آخربخونی تا به چیزی که مورد علاقته برسی . اگه اون اسباب بازی برای بچه مهم باشه و کاری که ما ازش خواستیم غیر قابل انجام دادن و غیر منطقی نباشه، خوب طبیعتاًاون بچه اون کاررو انجام می ده تا به هدفش برسه. ووقتی اون اسباب  بازی رو به دست آورد هم قدرشو می دونه و هم لوس نشده.یعنی در واقع ما با این کار،بچه رو به اون میزان از شایستگی می رسونیم که اون اسباب بازی رو تصاحب کنه. خوب.دیدیم که وقتی به بهشت رفتیم ،با اینکه همه چی داشتیم ، بازم عصیان کردیم. یعنی وجودی داشتیم  بی نهایت نا لایق، نسبت به اونچه که در اختیار داشتیم(یعنی همون بهشت که فکر می کنم در حقیقت همون مقام نزدیکی به خداوند باشه)پاک بودیم؛مثل اون بچه.ولی اون میزان از شایستگی رو نداشتیم.باید به اون میزان از کمال می رسیدیم تا لایق چنان عشقی و چنان مقام و بهشتی باشیم . وحالا فکر می کنین اگه بعد از دیار دنیا به بهشت بریم،این بار حاضر باشیم به خاطر یه میوه یا حتی از میوه بالاتر،از امر خدا سر پیچی کنیم؟ تازه پی می بریم که خدا چه قدر بی همتا و زیباست و چه قدر باارزشه داشتنش.چون دیگه دنیا رو تجربه کردیم و می دونیم که غیر خدا (ماسوا و من دون الله)چه  قدرکم و نسبی هستن و چه قدر ناخوب می تونن باشن.وفقط خداست که مطلقه و نه ازروی عمد دلمونو می شکنه و نه غیر عمدو سهوی و ازروی خطا.وتوهیچ شرایطی تغییر نمی کنه و دیگه این نیست که مثل انسان با کمی پایین و بالایی روزگار بشکنه وعوض بشه وبد بشه و دیگه خدایی نباشه که تو رؤیامون هست.

 

   + آنیتا ; ۳:٥٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()

...

بسم الله الرحمن الرحیم

   + پرشین بلاگ ; ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()